هیئت مجازی کتاب

هیئت مجازی کتاب

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۵، ۲۱:۱۷ - متیو تل
    ممنون
  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۳۰ ب.ظ

۳

آقای سلیمان می شود من بخوابم؟

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۳۰ ب.ظ

معرفی توسط وبلاگ... تا اینجا خواندم

«...ترم دوم دوره‌ی ارشد، نغمه رسما چادرش را کنار گذاشت و به اصطلاح خیلی امروزی شد. من مخالف امروزی بودن و شیک پوشی نیستم، اما نغمه، بیشتر دنبال مد و مدگرایی و مارک و برند لباس و کیف و کفش بود. کیف و کفشی کمتر از باربری انتخاب نمی‌کرد و جز مارک ورساچه و گوچی را قبول نداشت. مقنعه‌اش هم که رفته رفته در اماکن غیر رسمی، تبدیل به شال و روسری تی‌تی شده بود.

انگار داشت از مسعود انتقام می‌گرفت یا شاید هم از خودش. هر چه بود دیگر حتی شب‌های قدر هم به مسجد نمی‌آمد و من تنها می‌رفتم. پیشتر از بس با هم بودیم اهل محل به شوخی و طنز، خواهران دوقلو صدایمان می‌کردند. البته می‌دانستم نمازش را می‌خواند و با خدایش ارتباط دارد، اما حس می‌کردم خدایش با خدای ما فرق کرده است...»

سلام.

بالاخره خواندمش...

رمانی عاشقانه و مذهبی که در بستر عشقِ پسری ارمنی به دختری مسلمان اتفاق می افتد.

 نویسنده سعی در پاسخ گویی به مسائل و شبهه های مذهبی جوانان دارد.چیزی شبیه کتاب رویای نیمه شب  این روزها البته با تفاوت های خاص خودشان.

داستان کشش خوبی داشت که فصل به فصل برآن افزوده می شود و پایانی قابل حدس که با بازی نویسنده  این پایان قابل حدس زیبا شده است.کشش داستان به علت دو تضاد همسویی ست که در آن نهفته شده.یکی تقابل دو دین و دیگری روابط پسرو دختر.

آنچه که نوشته شده  روایتی واقعی ست از امروز جامعه ما که در به وجود آمدن آن مقصریم.

واقعیت هایی گوناگونی که مدام آنها را می بینیم و بی تفاوت از کنارشان میگذریم از عشق های دروغین و مزاحمت های خیابانی گرفته تا پارتی های مختلط  شبانه.

 این رمان دلیلی ست  برای کم کاری ما به  سوالات پاسخ داده نشده جوانانی که حق پرسیدن دارند و شاهدی ست برای به روز نشدن و عدم توجه ما به راه هایی که می توانستیم با آن ها از سردرگمی جوانان کم کنیم و دست شان را برای انتخابی درست بگیریم.

واعتراف واعتراضی است از طرف همه ی ما که  نویسنده به خوبی از زبان یکی از شخصیت های داستان آن را بیان کرده است.

خوشحالم از اینکه بالاخره فردی از زوحانیت متوجه عرصه رمان نویسی و پتانسیل فراوان آن شده است. هر چند به نظر می رسد پاسخی به تمام سوالاتی که در کتاب آمده، داده نشده است.

اما چه حیف که خیلی دیر.شاید اگر زودتر نوشته می شد می توانست به اندازه خودش کمکی به مخاطبش بکند.

امیدوارم این گونه کارها ادامه داشته باشد و پاسخی باشد برای رمان های بی محتوا ،تکراری، زرد و بازاری این روزها که شعور مخاطب را به بازی میگیرند و جیبش را خالی. 

"آقای سلیمان می شد من بخوابم؟" با همه نقاط قوت و ضعفی که دارد:

*از کتاب هایی ست که می توان خرید و دو یا چند بار خواند و یا به بقیه هدیه و امانت داد.

 

 پی نوشت:

نویسنده: محمدرضا واحدی

تعداد صفحات : 248

قیمت چاپ چهارم:

11000 تومان

نشر : تارونه

نظرات  (۳)

سلام
حدس زدم ماجرایی که تعریف کردید شبیه رویای نیمه شب باشه که خودتون اشاره کرده بودید!
ممنون بابت زحمتی که برای معرفی کشیدید.
ایشالا بتونم بخونمش =))
۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۷:۴۳ ...:: بخاری ::...
سلام.
این ک جالبه شکی توش نیست. و ان شالله خواهم خوند. اما اینکه پایانش قابل حدسه واقعا ناراحتم کرد!

سلام، با تشکر از شما

 

"آقای سلیمان می شود من بخوابم؟"

 

با آدرس: http://www.harfeto.ir/News/11980.html

 

در سایت حرف تو انتشار یافت.

 

هدیه سایت حر ف تو:  بیائیم تا می توانیم در خدمت انقلاب و اسلام باشیم نه اینکه انقلاب و اسلام را در خدمت خود بگیریم.

 

یا علی

پاسخ:
سلام
موفق باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی