هیئت مجازی کتاب

هیئت مجازی کتاب

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ب.ظ

۶

ارسال مطلب توسط وبلاگ... این روزها


دوست من به تازگی پزشک شده است.
رفیق گرمابه و گلستان هم بودیم و هستیم. از این مدل دوست ها که پایه ی همه برنامه های دور همی و مذهبی و هیئتی ات هستند!
کافی ست برای هر مناسبتی تلفن را برداری و خواهش کنی که تو را در فلان برنامه یاری کند و جزو محالات است که با جیبی پر از دستمال و دلی سوزان!! در مراسم وعظ و روضه و ... شرکت نکند.
بین  روزهای مرخصی اش بود که به او تلفن زدم و پیشنهاد دادم حالا که کتابفروشی ها برای هفته کتاب تخفیف گذاشته اند با هم سری بزنیم و سیر و سیاحتی بین کتاب ها داشته باشیم.
با این که روزه بود دست رد به سینه ام نزد و همراهی کرد. وارد کتابفروشی که شدیم اولین چیزهایی که به چشممان آمد لوازم التحریر فانتزی و طرح برجسته و پیکسل و دفترچه یادداشت و بازی فکری و... بود.
شاید بین رنگ و لعاب این لوازم فانتزی و دو دو تا چهارتای ما، برایمان به صرف تر بود که از تخفیف کتاب ها صرف نظر کنیم و پولمان را خرج همین چیزهای رنگ رنگی کنیم. اما صبوری به خرج دادیم و چرخی هم بین کتاب ها زدیم:

چرا کتابفروش ها توی باغ نیستند؟

کتابفروش مرد جوانی بود، می دانستم که تازه کار نیست. در این چهل و پنج دقیقه ای که در کتابفروشی چرخ می زدیم، به هرکسی کتابی را پیشنهاد می داد و هرکس هم از او می پرسید خودش کتاب را خوانده است یا نه، با روحیه ای حق به جانب جواب می داد: " از تیراژ کتاب که مشخص است کتاب خوبی ست، لازم نیست حتما خوانده باشم!!" . تقریبا اسم هرکدام از نویسنده ها برای او جدید بودند و در مشاوره ی کتاب ناتوان به نظر می رسید، حتی کتاب های معروف از نویسنده های نسبتا قدیمی!

من اگر بودم...

من اگر بودم، لابد، برای کتابفروشی ام آدمی را استخدام می کردم که بیشتر از هرکسی دغدغه ی کتاب دارد، کسی که کتاب، بخشی از زندگی او باشد، و خواندن و پیگیری اخبار کتاب جزو لاینفک زندگی اش! کسی که برای سوالات و نیاز های هرکسی به کتاب، حرف و پیشنهادی دارد. تیپ شخصیتی و سن و سال طرف را در نظر می گیرد و صرفا کتاب های تکراری معرفی نمی کند. کسی که وقتی از محتوای کتاب و نویسنده آن حرف می زند برق هیجان و دعوت به خوانش را در نگاه او می بینید و ترغیب می شوید حتما بودجه ای را برای خرید کتاب اختصاص دهید.

چرا بچه مذهبی ها برای کتاب خرج نمی کنند؟
کتاب ها را یکی یکی از قفسه بیرون می کشم و به چاپ جدیدشان نگاهی می کنم، بعضی ها با همان طرح و قیمت قبل تجدید چاپ شده اند و بعضی هم تغییر کرده اند. آن هایی که خوانده ام را به خانم دکتر پیشنهاد می دهم، آن هایی را که "هیئت کتاب" معرفی کرده طور دیگری تحویل می گیرم و در مورد جدیدها هم از کتاب فروش سوال می پرسم (که بیشترشان بی جواب می مانند!!).
رفیقم از تعداد کتاب هایی که انتخاب کرده ام تعجب می کند: "دلت میاد پولتو بابت اینا بریزی دور؟"
جواب می دهم : "کتاب خریدن که پول هدر دادن نیست"
می گوید: "پس لابد وقتت زیادی کرده که برای این چیزها وقت میگذاری؟"
می گویم: " وقتم رو هرطور شده برای کتاب خالی می کنم"
بحثمان به سرانجام نمی رسد و آخرش با جمله ی " حالا تو بخر بخون، اگر خوب بود ازت قرض می گیرم" تمام می شود!

من اگر بودم...
لابد اگر جای دوستم بودم و اهل علم و تازه های پزشکی و درس و دانشگاه، آن هم دوستی که قبلا گفته بود مسیر پزشکی را فقط برای خدمت به خلق الله انتخاب کرده، بین ساعت های فراغت و بیکاری ام در مطب ، کتابی کنار دستم می گذاشتم و نه تنها خودم سرگرمش می شدم که به همه مراجعینم هم توصیه اش می کردم.
اصلا فرهنگ کتاب خوانی یعنی همین، که تو با هر اعتقاد و مسلک و شخصیتی که هستی، توی هر شغل و صنفی...زمانی را برای کتاب خوانی خالی کنی! فرق ندارد آدمی در بالاترین سمت شغلی باشی یا کاسبی که ساعت ها در مغازه اش به انتظار مشتری می نشیند، همه ی ما باید برای سوال " کتاب این روزهای شما چیست؟" جوابی داشته باشیم! حتی با قرض گرفتن از کتابخانه یا بقیه!


چرا کتابفروشی ها با کافه و لوازم التحریری ادغام شده اند؟

 ایده ی "کافه کتاب" اوایل خیلی دلنشین بود؛ جایی که همیشه از آن کتاب می خریدیم تبدیل به محلی شده بود که می توانستیم قرار ملاقات هایمان را هم تنظیم کنیم، نوشیدنی بخوریم، کتاب های تازه را ببینیم و اگر آدم اهل دلی پیدا می کردیم در مورد کتاب ها صحبت می کردیم؛ اما کم کم کارکرد خودش را از دست داد و به همان کافه ی صرف تبدیل شد. شاید انتظار ما از کافه کتاب ها این بود که علاوه بر این که محیطی فرهنگی تر از کافه های معمولی دارند، برنامه های فرهنگی و هفتگی کتاب و دعوت از نویسندگان و ناشران و اهالی کتاب هم داشته باشند.

من اگر بودم...
وقتی به خانه برگشتم و به بسته ی خریدم نگاه کردم، به جز یک کتاب، بقیه خریدها شامل دفترچه یادداشت و پیکسل و چسب رنگی و لیوان سفالی و همین جینگیلی مَستون های چشم نواز شده بود! بگذریم که کمی عذاب وجدان قلقلکم می داد، اما واقعیّت این بود که این ادغام کتابفروشی ها با لوازم التّحریر و بازی فکری و... باز هم به ضرر کتاب خوانی شده بود؛ یا بهتر بگویم نیاز کاذبی در کنار کتاب ها! که اگر کسی را بی هدف وارد کتابفروشی کرده باشد بیشتر از اینکه وادار به خرید کتاب کند، جذب خرید ابزار بعضا نوستالژیک و فانتزی می کند. کاش دست اندر کاران کتاب فکری برای جدا سازی این محصولات می کردند.

چرا تخفیف ها این قدر برای هفته کتاب ناچیز اند؟

کل سال و یک هفته ی کتاب و این همه تبلیغ و فقط بیست درصد تخفیف؟ از نمایشگاه کتاب تهران که بگذریم ، که خیلی ها به خاطر شلوغی و دوری مسافت بیخیالش می شوند، کل امید ما به همین هفته ی کتاب و تخفیف هاست که امسال مختصرتر از هرسال به روزهای پایانی اش نزدیک می شود!

من اگر بودم...
من جای هیچ کدام از آدم هایی که از آن ها نوشتم نیستم، ادعایی هم ندارم:) حرف هایم فقط درد و دل و پیشنهادهایی برای اهالی کتاب بود. ولی در این موردِ آخر اگر دستم باز بود، همه ی تخفیف های سالانه را جمع می کردم برای این هفته. هفته ای که فقط ِ فقط مال کتاب است و دست کتاب-یاران واقعی را می بوسد.

نظرات  (۶)

سلام، با تشکر از شما

 

"درد و دلی با اهالی کتاب، به بهانه ی هفته ی کتاب و کتابخوانی"

 

با آدرس: http://www.harfeto.ir/News/23189.html

 

در سایت حرف تو انتشار یافت.

 

مسابقه وبلاگ نویسی "مدافعان حریم حرم" از تمام وبلاگ نویسان دعوت می شود برای شرکت در مسابقه آثار تولیدی خود را به آدرس سایت جشنواره «جهاد مجازی» ارسال نمایند. اطلاعات بیشتر:  http://www.harfeto.ir/News/23052.html

 

یا علی

پاسخ:
متشکریم
علی یارتون
بنام خدا
سلام
دغدغه ی بسیار تلخ و جذابی بود

کتاب خوندن،آرامش بخش هست و شیرین.
بنظرتون چطور دیگران رو ترغیب کنیم که اونها هم این مزه ی شیرین و پرازآرامش رو لمس کنند؟!
اینطوری توجهمون هم به خرافات کمترمیشه!

اصلا چرا فضای مجازی جذابه و کتابخونی نه
باتوجه به اینکه مطالب فضای مجازی هم خونده میشه.اما بازبعضیها حاضر نیستند کتاب بخونند؟!
پیشنهادویژه ی کتاب من هم
ملاقات درشب مهتابی از آقای علی مؤذنی
کوتاه.کم حجم و ارزان
اما بسیاربسیاربسیارشیرین....
حتی شیرین تراز دا....

کتاب خونیتون افزون و افزون تر

یاعلی مدد
التماس دعا
پاسخ:
سلام
بله! متاسفانه جذابیت های فضای مجازی و فراگیریش اونقدر بالا هست که توجه به مطالعه رو پایین آورده.
شاید بهتر باشه وقت و همت بیشتری برای تهیه ی کتاب های مجازی و صوتی گذاشته بشه تا تنبل ها هم دیگه بهونه ای نداشته باشن :)
بله!
کتاب بسیار خوبیه.
منتظریم معرفی این کتاب رو به قلم شما بخونیم.

از شما ممنونیم
علی یارتون

اگر من بودم

نوشته  ی خانم حورا نژاد صداقت....

عالی بود:-)
پاسخ:
ممنون از وبلاگ این روزها
بله! مطلب خانم نژاد صداقت در کانال هیئت گذاشته شده:
@heyateketab
۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۲:۰۸ ...:: بخاری ::...
داغ دل تازه شد.
رسما.

ممنون از وبلاگ این روزها.

یاعلی
پاسخ:
خوشحالیم که شما هم ، هم دغدغه ی ما هستید. پیشنهادی نداشتید؟

ما هم از ایشون ممنونیم

موفق باشید
۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۳:۲۰ مداد کوچک
وَ سلام
متنِ قابل تاملی بود و من اگر بودم هایِ زیبایی .

**********************************
+ کاش روزی بیاید که کتاب از غریبگی در بیاید
++ مسواکِ شبمان شود
+++ باشگاه دیگرِ جسممان ، کتابخانه ، باشد
" روی ماهِ خداوند را ببوس " از مصطفایِ مستور را پیشنهاد می دهم .

خوانا ، دل چسب و لذیذْ


برای شما اهالی هیئت آرزوی روزهای کتابیِ بی شماری دارم .
پاسخ:
سلام
آمین ، به "ای کاش های" شما!
و ممنون از قلم زیباتون.

بله! کتاب بسیار دلچسبیه. حتما معرفی کتاب را برای هیئت ارسال بفرمایید.
۱۴ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۸ آنارم (این روزها...)
سلام!
من فکر می کردم هیچ کس این متنو نمی خونه :)
خدا رو شکر که هنوز چند نفر کتابخون موندند.
ممنون هیئت مجازی کتاب
پاسخ:
سلام
بله! تکیه ی هیئت به هیئتی هاست!

ما هم از شما ممنونیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">