هیئت مجازی کتاب

هیئت مجازی کتاب

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان

آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نمایشگاه 28» ثبت شده است

ارسالی ...وبلاگ بخاری

روزی روزگاری در شهری دور، یک بخاری زندگی می کرد. روزی بخاری تصمیم گرفت به نمایشگاه کتاب برود و کتاب بخرد تا برای مدّتی که از کتابخانه های خوب، دور است آذوقه کتاب داشته باشد و از گرسنگی نمیرد. پس بدین ترتیب کوله اش را برداشت و یک بطری آب معدنی برداشت و بن کتاب و کارتهای بانکی اش را برداشت و به تهران رفت. بخاری به نمایشگاه رسید و تعداد تنها سی عدد کتاب و چند تا پیکسل را خرید دویست و چهل و پنج هزار تومان پول رایج مملکت؛ و تمام کارت های بانکی اش که مربوط به پس انداز های قسمت های مختلف زندگی یک عدد دانشچوی بدبخت بودند از بین رفت و بدین ترتیب بخاری با خوردن اب معدنی تا آخرعمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند؟؟!!!! (شی شده؟؟) البته لازم به ذکر است بخاری اصلن و ابدن لیست کتاب های پیشنهادی اش را از جیبش در نیاورد و هی به آمریکا، آل سعود، تحریم ها و اسراییل فحش داد و آخرش هم نفهمید بالاخره مسئول رسیدگی به قیمت کتاب در این کشور چه کسی است. و البته ی البته بخاری محض گل روی بچه های هیات مجازی کتاب، وقتی به شهر دورش برگشت کتاب­هایش را بر اساس الکی تقسیم کرد و لیست آنها را نوشت که در ادامه ملاحظه می فرمایید؛ باشد که رستگار شویم.

۲۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۳۳

گرازشی از نمایشگاه کتاب ... وبلاگ خداباران

بسم الله الرحمن الرحیم
نون و القلم و ما یسطرون

شنبه 19 اردیبهشت 1394

بازدیدی یک روزه از نمایشگاهی بزرگ که کفش های کتانی و اعصابی پولادین می خواهد در ساعات شلوغ.

از شریعتی تا مصلی را با مترو طی کردم . بهترین گزینه ی وسیله نقلیه همین قطار زیرزمینی است ، در آن ترافیک طاقت فرسای تهران. مترو خلوت بود اما به محض پیاده شدن از مترو جماعتی را دیدم که به سمت نمایشگاه هجوم می برند. از کجای زیر زمین سر آورده بودند، نمی دانم! . مثلا شنبه اول هفته آمده بودم که به خیال خودم مردم کتاب نمی خوانند امروز. 

ورودی مصلی ساعت 10:30 ( ساعات فعالیت 10 صبح تا 8 شب).

سپردن وسایل اضافی به امانات ( کولم را از زیر بار کیف سنگین خلاص کردم).

هنوز خلوت است. وارد که می شوی همه آن چنان به سمت غرفه های کتاب می دوند انگار تمام عمر منتظر بودند نمایشگاهی باز شود و کتاب بخوراند به آدم ها.

اما ...

۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۱:۳۹