هیئت مجازی کتاب

هیئت مجازی کتاب

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان

آخرین مطالب

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان و رمان» ثبت شده است

معرفی توسط وبلاگ...فاصله ای به وسعت دلتنگی

 

Image result for ‫معرفی کتاب فارست گامپ‬‎

 

 

  این کتاب را ممکن است خیلی ها خوانده باشید و حتی فیلم آن را دیده باشید؛ اما من به تازگی آن را خواندم و از خواندنش لذت زیادی بردم.

"کتاب "فارست گامپ" روایتی است از زبان شخصی ساده دل و عقب افتاده که ماجراها و وقایع زندگی اش را از دیدگاه خودش تعریف و توصیف می کند.

خواننده ی زیرک و نکته سنج به همراه فارست گرامپ، قهرمان داستان، وقایع تلخ و شیرین، جذاب و بعضا حیرت انگیز زندگی او را تجربه می کند و لابه لای جملات طنزگونه و کنایه آمیز وی، به حقایق تلخ تاریخی جامعه ی آمریکا در پنجاه سال گذشته پی می برد: وقایعی چون جنگ ویتنام و بیهودگی آن، بلاهت سیاست مداران در رده های بالا و نفرت جهانیان از سیاست های آمریکا، پروژه های فضایی پرهزینه و بی سرانجام، دنیای پر زرق و برق و تو خالی هالیوود و...

و سرانجام آنکه پس از گذشت سال ها، هنگامی که فارست به یاد رویاها و آرزوهای دوران جوانی اش می افتد، به این نتیجه می رسد که در زندگی هیچ کس برنده نیست. با این حال، حداقل او این شانس را داشته که زندگی اش یکنواخت و کسل کننده نبوده است."

 

شناسنامه ی کتاب:

موضوع: رمان خارجی

نویسنده: وینستون گروم

مترجم: بابک ریاحی پور

ناشر: آویژه

سال چاپ: 1392

تعداد صفحات: 260 صفحه

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۰۰

معرفی توسط وبلاگ ... درخت بلوط

 

Image result for ‫کتاب دیلمزاد‬‎

 

دیلمزاد داستان جوانی شمالی است که با گوشه چشمی به زندگی خود سعی در روایت برادرش دارد.

برادری که هیچ کس وجودش را باور نمی کند! داستانی روان و البته پر از توصیف های زیبا.

 

بخشی از این کتاب:

"هنوز نمی دانستم که سمت چپ پیشانی ات یک نشان داری، تا این که ناصر گفت. حالا که نیستی، هیچ یادم نمی آید دست داشتی یا نه؟ پا داشتی یا نه؟ چشم هات نمیذارد آدم چیز دیگری ببیند. گاهی انسان در جست و جوی یک درخت، جنگل را نمی بیند!"

 

شناسنامه ی کتاب:

نویسنده: محمد رودگر

ناشر: شهرستان ادب

سال نشر: 1391

تعداد صفحات: 248 صفحه

قیمت پشت جلد: 5500 تومان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۰۰

معرفی آزاد*


این دو کتاب، همان طور که در توضیح آن آمده نوشته ی یک نویسنده ی نروژی است که در آن به زبان ساده بحث های فلسفی (البته فلسفه ی غرب) را مطرح می کند، که هم به لحاظ داستانی و هم به لحاظ ساده کردن بحث های فلسفی بسیار قابل توجه است.


1. دنیای سوفی

"یک رمان فلسفی ، اثر یوستین گردر نویسنده ی نروژی است که چاپ اول آن در سال 1991 میلادی در نروژ منتشر شد. این اثر داستانی است که تاریخ فلسفه را به زبان ساده برای نوجوانان تشریح می کند. این کتاب تاکنون به 54 زبان برگردانده شده و علاوه بر نوجوانان ، توجه بزرگ سالان را هم به خود جلب کرده است. این کتاب را نخستین بار حسن کامشاد به فارسی ترجمه و نشر نیلوفر منتشر کرده است."


بخشی از این کتاب:

"پس من آن چه می کنم به اراده ی خداست؟"

"یا به اراده ی طبیعت، یا قوانین طبیعت. اسپینوزا اعتقاد داشت که خدا با قوانین طبیعت علت درونی هر چیزی است که روی می دهد. خدا علت برونی نیست، چون تنها از طریق قوانین طبیعی سخن می گوید."

"من تفاوت این دو را نمی فهمم"

"خدا خیمه شب باز نیست که سر همه ی نخ ها را در دست داشته باشد و همه ی رویدادها را مهار بکند. خیمه شب باز ورزیده عروسک ها را از پشت پرده اداره می کند و بنابراین علت بیرونی حرکت عروسک هاست. اما شیوه ی جهانداری خدا این نیست. خدا از راه قوانین طبیعی بر جهان فرمان می راند. پس خدا یا طبیعت علت درونی رویدادهاست. مفهوم این حرف آن است که همه چیز در جهان مادی به ضرورت روی می دهد. دید اسپینوزا از دنیای مادی یا طبیعی جبری است."


2. راز فال ورق

"نام کتاب دیگری از یوستین گردر نویسنده ی نروژی ست. این کتاب در 53 فصل نوشته شده و هریک از فصل های آن به نام یکی از برگ های ورق نام گذاری شده. ماجرای کتاب در مورد سفر پسری ست در جست و جوی مادر به همراه پدرش. این کتاب همچون کتاب دیگر این نویسنده (دنیای سوفی) فلسفه را به زبانی ساده بیان می کند. این کتاب را مهرداد بازیاری و عباس مخبر به فارسی ترجمه کرده اند."


بخشی از این کتاب:

ماما وارد دنیای بزرگتری شده بود تا خود را پیدا کند. من و پدر هردو پذیرفته بودیم که اگر کسی بخواهد مادر یک پسر چهار ساله باشد، نخست باید خود را پیدا کند.و لذا اصل موضوع را قبول داشتیم. اما چیزی که هیچ وقت نتوانستم بفهمم این بود که چرا باید ما را ترک کند تا خودش را پیدا کند. چرا او نمی توانست مسائل را در منزل مان در آندرال حل کند، و یا دست کم به سفر کریستین سند اکتفا کند؟ سفارش من به همه ی کسانی که می خواهند خود را پیدا کنند این است: درست همان جایی که هستید بمانید. در غیر این صورت در معرض خطر بزرگ گم کردن خودتان برای همیشه قرار خواهید گرفت.



* دوستانی هستند که کتاب می خوانند و خوب هم می خوانند، اما وبلاگ نویس نیستند. "معرفی آزاد" برای این دسته دوستان تیتر شده است. شما هم اگر دو و برتان دوستانی دارید که اهل کتاب هستند به اینجا دعوتشان کنید تا مهمان پیشنهادهایشان باشیم.

 

معرّف این دو کتاب: خانم زهرا شاهینی


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۰۰

معرفی توسط وبلاگ...این روزها



آنا هنوز هم می خندد (مجموعه داستان کوتاه کوتاه)

  


   کتاب "آنا هنوز هم می خندد" را لا به لای روزهای شلوغی دست گرفتم.

دنبال کتابی بودم که خیلی فلسفی و عمیق نباشد و بتوانم با تمرکز نسبتا کم، همراهش شوم!

"اکبر صحرایی" نویسنده ی این داستانِ کوتاهِ کوتاهِ، چهل داستانک را در کنار هم قرار داده و این اثر را خلق کرده است. شاید یکی از زیبایی های کتاب این بود که داستان ها هم مستقل از یکدیگر ، دارای شروع و پایان بوده و هم در کنار یکدیگر یک مجموعه ی بلند را شکل داده بودند.

تِم داستان حول محور زندگی شخصی به نام "دار علی" شکل گرفته. داستان ها، در بعضی قسمت ها دارای لحن طنز و در بعضی مواقع لحنی کامل جدی و منقلب کننده دارند.

کتاب، ادبیات روان و سلیسی دارد و حجم 127 صفحه ای و جذابیت داستان ها به شما کمک می کند تا یک نفس آن را به پایان برسانید.

شاید منتشر شدن این اثر توسط انتشارات "سوره ی مهر" ،خودش نشانه ی گیرایی برای دعوت شما به خوانش این اثر باشد.


بخشی از این کتاب:

- خدا بیامرزه دار علی رو!

موسی خندید و گفت:

- هفت تا جون داره! اوناهاش داره پاچرخی می زنه.

جلو رفتند و بالای سنگر ایستادند. پاهای دارعلی سر و ته ، از بین الوار و گونی شن ها بیرون زده بود و پاچرخی می زد. انگار داشت خفه می شد. موسی که خندید، یدالله گفت:

- داری می خندی؟! کمک کن داره خفه می شه!

هرکدام یک پای دارعلی را از مچ گرفتند و شروع کردند به زور زدن.

یک دفعه تن دار علی انگار تنه درختی از ریشه درآمد. دارعلی نفس نفس زد. خاک و گل را از سر و صورتش تکاند. سر و صورتش که دوباره سرخ و سفید شد، موسی هر و هر خندید و گفت:

- شدی مثل مرده های از گور فرار کرده!

دار علی نفسش که چاق شد، پیراهنش را زد بالا. نگاهی به زخم و خراش های کمر و شکمش انداخت. بعد زل زد به موسی. سر تکان داد و گفت:

- بخند...بخند...نوبت منم می رسه! خدا ریشت رو بکنه که ریشه منو کَندی.


شناسنامه ی کتاب:

نویسنده: اکبر صحرایی

ناشر: انتشارات سوره مهر

سال نشر: 1387

قطع: رقعی

تعداد صفحات: 127 صفحه

قیمت چاپ چهارم: 2300 تومان

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۰۰

معرفی توسط وبلاگ...درخت بلوط



"خنده از هر چیز دیگری واگیر دار تر است. غم و اندوه هم می تواند واگیر داشته باشد. اما ترس چیز دیگری است. ترس نمی تواند به راحتی شادی و غم سرایت کند و این بسیار خوب است. ما با ترس هامان کم و بیش تنهاییم."

داستان کتاب از این قرار است که،پسری پانزده ساله که پدرش را در چهار سالگی از دست داده است به نوشته ای از پدرش دست پیدا می کند که پدر قبل از مرگش خطاب به او نوشته است. در این نوشته پدر از عشقش به دختری می گوید که در برخورد اول کاپشنی نارنجی رنگ به تن دارد و پاکتی پرتقال در بغل...

* بعد از نیمه کاره رها کردن آتش بدون دود و ناتور دشت و دختر ها در جنگ و جای خالی سلوچ و سانتاماریا و سفر به گرای 270 درجه و سیلاب های بهاری و دنیای سوفی ، این اولین کتابی است که تمامش کردم. ان شالله روزی بقیه ی کتاب ها!



شناسنامه کتاب:

نویسنده: یوستاین گاردر

ترجمه: مهوش خرمی پور

سال چاپ: 1387

ناشر: کتابسرای تندیس

تعداد صفحات: 164

موضوع : داستان فلسفی



۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۰۰

معرفی آزاد*
 

 

 دبیرستان فرهنگ (شیراز) علاوه بر کیفیت آموزشی خوبش این امکان را در اختیار ما گذاشت که ماهی یک بار از حضور یک نویسنده یا شاعر خوب ازنزدیک بهره ببریم، کتاب هایشان را بخوانیم و با خود نویسنده یا شاعربه بحث بنشینیم .

از جمله اتفاقات زیبا و خاطره انگیز، حضور محمد بهمن بیگی، بزرگ مرد عشایر ایران و آموزش و پرورش در دبیرستان فرهنگ بود که واقعا ارزش آن روز را تازه  می فهمم...
 بهمن بیگی که احتمالا همه تا حدودی او را می شناسیم -و متاسفانه چند سال پیش به رحمت خدا رفتند- کتابی دارد به نام "بخارای من ایل من".
 این کتاب مشتمل بر حدود ٢٠ داستان است که همه در محور زندگی عشایری و افراد ترک زبان ماست.
 داستان ها روان، غیرقابل پیش بینی و مخلوطی از واقعیت و اغراق و داستان پردازی زیبایی است که شما را از خواندن داستان ها پشیمان نمی کند.
 اگر از روزمره های زندگیتان خسته شدید، کتاب بهمن بیگی را بردارید و یک داستانش را بخوانید.خستگی از تنتان بیرون می رود و فکر شما را درگیر واقعیات هیجان انگیز می کند.

 

شناسنامه ی کتاب:

نویسنده: محمد بهمن بیگی

انتشارات: آگاه

سال چاپ:1377

تعداد صفحات:324 صفحه

قیمت: 10000 تومان




* دوستانی هستند که کتاب می خوانند و خوب هم می خوانند، امّا وبلاگ نویس نیستند. "معرفی آزاد" برای این دسته دوستان تیتر شده است. شما هم اگر دو و برتان دوستانی دارید که اهل کتاب هستند به اینجا دعوتشان کنید تا مهمان پیشنهادهایشان باشیم.

معرّف این کتاب: خانم درنا اسمعیل خانی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰

معرفی توسط وبلاگ...امان

 


این کتاب و دیگر کتاب های مجموعه ی دن کامیلو، قصه هایی است که در دهکده ای در ایتالیا، در دوران جنگ جهانی دوم در ایتالیا، در زمان حاکمیت موسولینی اتفاق می افتد.
تم اصلی کتاب تقابل نو و کهنه،کلیسا و ایدئولوژی چپ است. طنزی بسیار قوی دارد و من اولین بار بود که کتابی تا این حد طنزگونه میخواندم، که البته بخاطر ترجمه ی خوب آن نیز هست.
 نثر کتاب به حدی روان و ساده است که اول فکر میکنید برای گروه نوجوان نوشته شده است؛ اما اینطور نیست؛ نویسنده از این بیان برای تسهیل تفهیم تقابل ها استفاده کرده، ضمن اینکه تا حدی داستان ها نمادینه هستند و ارجاعات تاریخی و فلسفی دارند.
 با این حال بخاطر روان و ساده بودنش بهترین کتاب برای زمان های مرده محسوب می شود، چرا که فهم آن نیازبه تمرکز زیاد ندارد. من 90 درصد این کتاب را  در مترو خواندم و در آن شلوغی با تصویرهای دل انگیز و داستان های جذابش همراه شدم.
 (کتاب را یک بار علی نصیریان در تلویزیون معرفی کرد و من از این طریق با آن آشنا شدم.)

قسمت هایی از کتاب:

دن کامیلو زیر لب گفت : مرده شور همه ی بمب ها رو ببره !
پپونه با اوقات تلخی گفت : همه ش تقصیر خداوند متعاله که آمریکایی ها و روس ها رو آفرید .

 مردن برای یک آرمان و قول دادن برای پرداخت شصت هزار لیر دو چیز کاملا متفاوت اند . به خصوص وقتی که پول را باید همان وقت داد ، در حالی که کسی که حاضر است برای آرمانش بمیرد قرار نیست فی الفور برای آن بمیرد .

 " خوب ، پس این طور . این باری تعالی مخصوص عزیز دردونه هاست ، نه آدم های محتاج . اگه صد نفر در حال مرگ باشن و فقط هفت تاشون ایمان داشته باشن ، اگه خدا یک قوطی غذا رو برای اون هفت نفر بفرسته ، در این صورت عادل نیست . "

" نه ، رفیق بخشدار ، خدا غذا رو برای همه شون می فرسته ، ولی فقط هفت نفر در بازکن دارن ، در حالی که بقیه نمی دونن اون اصلاً چی هست . "
پپونه بار دیگر خودداری اش را از کف داده بود و یقه ی پیراهنش از عرق خیس شده بود .
" پدر ، بیا داستان گویی را کنار بذاریم و به واقعیت نگاه کنیم . در کشور ما ، از هر صد و هفت نفر فقط هفت نفر گوشت می خورن ، چون به باری تعالی ایمان دارن و دربازکن هم دارن تا بتونن به غذا دست پیدا کنن . در حالی که در روسیه ، که هیچ کس به باری تعالی ایمان نداره ، همه در بازکن دارن . "
دن کامیلو گفت : " ولی قوطی غذا ندارن . "
 

شناسنامه ی کتاب:
نویسنده: جیووانی گوارسگی
 مترجم: مرجان رضایی
انتشارات: مرکز
تعداد صفحات:
224 صفحه


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰

 معرفی توسط وبلاگ...سَبٍِح

کتاب جای خالی سَلوچ (سلوچ به فتحه روی س)،کتابی ست که همین هفته ی پیش تمامش کردم،و از خواندنش لذت وافر بردم.

 سلوچ که تا مدت ها آن را بر وزن سلوک و با ضمه می خواندمش !! نام فردی است که گرچه در کل داستان حضور ندارد
 اما همه ی داستان حول محور او می چرخد و جریانات را شکل می دهد. این کتاب رمان بسیار قوی و محکمی ست از محمود دولت آبادی که جریانات زندگی یک خانواده روستایی را به تصویر می کشد. نقش اصلی کتاب یک زن است که مادر خانه است ؛ جریانات زندگی اش  در برخی موارد مرا هیجان زده و گاهی هم عصبانی کرد.
 این کتاب را پارسال در حراج سایت بامیلو خریدم. تازه خواندمش و به خاطر جذابیت و روانی متنش خیلی زود تمامش کردم. اگرچه بیشتر جمله های کتاب بسیار کوتاهِ کوتاه نوشته شده و خیال پردازی های عمیقی دارد.گاهی این مساله خواننده را خسته می کنه ولی در کل کیفیت متن بسیار بالاست.
 کتاب من در قطع کوچک و جیبی است و تعداد صفحاتش ٤٤٧ صفحه است.
به نظرم اگر حتی الان فرصت خواندنش را ندارید در برنامه تان قرار بدهید. (من خودم صبح ها و ظهرها در اتوبوس می خواندمش! )

 

شناسنامه ی کتاب:

نویسنده: محمود دولت آبادی

ناشر: نشر چشمه

تعداد صفحات: 497 صفحه

چاپ: سی و یکم/ 1395

قیمت: 32000 تومان

 


 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰
معرفی توسط وبلاگ...اندیشه






در صفحات اول این کتاب آمده است:
"کلیه ی اشخاص این کتاب خیالی نیستند و مولف بر خود واجب میداند که نشانی و شماره تلفن اشخاص حقیقی کتاب را در اختیار خوانندگان علاقمند به ماجراهای واقعی قرار دهد.....کریم صفائی "

 کتاب، سرد و ساکت و با بیان زندگی روزمره ی شخص نویسنده و دلمشغولی هایشان شروع می شود ،حتی وسط مطالعه ممکن است چرتتان بگیرد و کتاب را بیندازید دور (چون نویسنده دائم از دعوایش با شخص خانمشان میگویند و این حوصله را سر میبرد )

اما آغاز ماجرای رمان اینجا نیست و به گونه ای غافلگیرانه  سراغ شغل دوم نویسنده می روید و با درگیری های کاری ایشان -که پیاده کردن نوار ضبط صوت به روی کاغذهاست - مانوس می شوید که بعدها شغل شان بازنویسی می شود .

خلاصه بنویسم
داستان آنجا شیرین و جذاب می شود که می فهمید دو مصاحبه گر که باهم آشنا نیستند در یک روز از یک ماه در یکسال یعنی مورخه ی 68/03/12  به سراغ دو جانباز می روند.
آقای اسماعیلی با جانباز کیانی در تهران به مصاحبه می نشیند
و آقای خادمی با جانباز حسینی در شوشتر مصاحبه می کند...
صفایی پس از اینکه هر دو مصاحبه  ها را می خواند، پی می برد که آن ها گمشده ی یکدیگر هستند که آرزوی دیدار هم را داشتند.

و بعد عجیب به حکمت خداوند و دست تقدیر او در حوادث عالم پی میبری و یقینت بیشتر میشود که در همه حال تو در حال نظاره از سوی اهل آسمان ها هستی ...

به حق از بهترین کتب دفاع مقدس می باشد...بنظرم شاید شیرین تر از کتاب فوق العاده ی دا حتی ...



شناسنامه ی کتاب
نویسنده :علی موذنی
نشر:قدیانی
موضوع: رمان -دفاع مقدس -چهار بخش
قیمت: 4000تومان
سال چاپ: 1394
تعداد صفحات: 152 صفحه
چاپ: دهم


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۰

معرفی توسط وبلاگ ... مداد کوچک




" رویِ ماهِ خداوند را ببوس " با  درون مایه ی باارزشش ، اثری واقعی ست در جستجوی او "خدا" .اینکه صحبت از خداست و این خدا حتی بر زبان یکی ازشخصیت های کم رنگ  داستان جاریست {زنی بی سرپناه در مقابل از خود گذشتگی راننده تاکسی که در آمد ِ آن روزش را بی هیچ چشم داشتی به آن زن می دهد و او در مقابل بخشش مرد این جمله را با تمام احساسش بیان می کند ؛ از طرف من روی ماه خداوند را ببوس} نثر صمیمی و تعلیق جذاب داستان باعث شده  که خواننده تا آخر ،  کتاب را دنبال کند. پایان باز کتاب هم نوعی تفکر سالم را در خواننده بر می انگیزد که به وجود خدا بیشتر بیاندیشــد.

" نمی دانم که در طرح بزرگ خدا ، من چه نقشی دارم و چه سرنوشتی ؛ ولی این قدر مطمئنم که بی هیچ نیست "

از آنجا که داستان با زاویه  دیدِ من  راوی روایت شده و شخصیت اصلی داستان "یونس" درگیر اتمامِ پایان نامه ی دکترایش هست و این که دغدغه هایش به جایی نمی رسند و تاثیر چندانی هم روی خواننده نمی گذارند ولی مهربانی اش در کمک به مادر بیمارش در ولایتی دیگر و کمک به دوستش که موقتا" به ایران آمده و حتی در صحنه ای از پارک که به کودکی کمک می کند تا بادبادکش را بالا ببرد به سوی ِ خدا ، کاملا شفاف است .

شخصیت های داستان تشکیلِ یک مربع را می دهند :

 یونس : پررنگ ترین شخصیت داستان ، به دنبال نوشتن پایان نامه دکترایش هست و کشمکشهای زیادی با نامزدش "سایه" دارد ، اینکه از لحاظ اعتقادات مذهبی با سایه در تضاد هست این یک طرف قضیه ، سوالاتی که در حین کارش پیش می آید در مورد خدا و شک و تردید را بر زندگی اش حاکم می سازد طرف ِ دیگر قضیه .

سایه : نامزد یونس ( که در پی ِ یافتن علت شکستهای یونس ، شکست در درک ِ حضور و وجود خدا ، و شکست در دفاع از پارسا) زنی که ایمان یونس را می خواهد نه شک او نسبت به خدا را .

دکتر پارسا : دکترای فیزیک و استاد دانشگاه  ، سعی می کرد با کمک فیزیک و ریاضی و فلسفه همه چیز را اندازه بگیرد ولی فهمید در هستی چیزهایی وجود دارد که با ابزار نمی شود اندازه اش گرفت همین خدای ِ بی همتا ؛ به علت ناتوانی در پاک کردن این مسئله خودش را پاک کرد و موضوع پایان نامه یونس علت خودکشی دکتر پارسا است .

علیرضا : دوست صمیمی یونس ، عاشق فلسفه و خدا ، می گوید : من آدم هایی را می شناسم که وزن فرشته ها را روی شانه هایشان حس می کنند . یونس را قانع می کند که سایه تو را به خاطر ایمانت دوست داشت نه عقلت .

روی ماهِ خداوند را ببوس  ؛ مرا کتابخوان کردْ . ممنونم از مصطفایِ ِ مستورْ ، پیشنهاد می کنم برای هر وعده ی غذایی تان چند صفحه از این کتاب را بخوانیدْ .

قاچ هایی زیبا از کتاب :

تو خداوند را تجربه می کنی ، اول باید به قانونی ایمان بیاوری و بعد آن را آزمایش کنی هر چه قدر ایمانت به آن قانون نیرومند تر ، احتمال موفقیت آزمون ها بیشتر ، یعنی هر اندازه به خداوند باور داشته باشی خداوند همان اندازه برای تو وجود دارد . صفحــــه 71

هستی لایه لایه است تو در تو و پر از راز و  البته پیچیده ، برای درک آنها باید خوب بود و خوب را انتخاب کرد ،  

وقتی هزار تا انتخاب بد را به جای هزار تا انتخاب انتخاب خوب برمیگزینیم وضع آنقدر آشفته و تاریک می شود که

انسان حتی نمی تواند یک قدم هم به جلو بردارد شبیه قدم زدن در مه .  صفحــــــه 84

زندگی مواجهه ابدی انسان است با این انتخاب ها و کسی که در انجام خوبها ورزیده باشد کم کم وزن خوب ها را هم

حس می کند، برای کسی که ایمان ندارد متاسفانه خداوندی هم وجود ندارد . صفحـــــــه 86

من با قلم سبز، تمام حرمت آن دستهای آبی را بوسیدم و فهمیدم که خدا هم آبی است . صفحـــــه 107


شناسنامه کتاب:

نام اثر: روی ماه خداوند را ببوس

نویسنده: مصطفی مستور

تعداد صفحات: 114

ناشر: نشر مرکز

قطع: رقعی

قیمت پشت جلد: 8200 تومان

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۰
معرفی هفت کتاب محمدی توسط وبلاگ سابق این روزها
 
آنک آن یتیم نظر کرده
اگر از من می خواستند یک رمان جذاب، گیرا، ساده و الهام بخش درمورد پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)  معرفی کنم حتما این کتاب جزو اولین پیشنهاداتم بود. کتابی که نثر روان آن وادارتان می کند یک نفس فصل ها و روایت ها را دنبال کنید و شاید بعدها موقع مرور هر فصل ردپای اشک را روی صفحات کتابتان ببینید.
"محمد رضا سرشار" نویسنده این کتاب 630 صفحه ای استارت تالیفش را در سرزمین نور زده و نشر آن را به انتشارات "سوره مهر" سپرده است. قطع کتاب رقعی ست و برای رده سنی نوجوان به تحریر در آمده.
بخشی از این کتاب:
خدیجه،خواب آلود، پرسید: به کجا، ای اباالقاسم؟ با منت آیا کاری نیست؟
پیامبر گفت: پگاه است و گاه ادای نماز بامداد فرا رسیده.
خدیجه را تازه در یاد آمد که دوش، شویش، به گاه بازگشت از کوه، گفته بود که آن روز، دیگر بار جبریل در حرا بر وی آشکار گشته، و او را به نماز کردن سوی درگاه خدای فراخوانده بود.پس، جبریل خود به ساختن وضو پرداخته، و رسول خدا را نیز گفته بود تا چنان کند.
   
 اقتدا به محمد(ص)- نگرشی نو به اسلام در جهان معاصر
انتشارات "هرمس " چاپ دوم این کتاب را زمانی آغاز کرد که فیلم موهن "سام باسیل" اعتراضات وسیع مسلمانان را برانگیخته و شایعات و اکاذیب غیر اخلاقی زیادی به پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)  نسبت داده شده بود.
شروع و فصل بندی مناسب این کتاب ،رد باورها و شایعات نا به جا و نگاه بی طرفانه نویسنده از مزایای این کتاب 256 صفحه ای به حساب می آیند.
نکته جالب این است که پروفسور"کارل ارنست" نویسنده این کتاب مسلمان نیست اما به عنوان یکی از مدافعان اسلامی به تحقیق و نگارش این اثر پرداخته و با نگاهی منصفانه سعی در شناساندن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشته است.
این کتاب ترجمه قاسم کاکایی ست و تا سال 1390 در 1000 نسخه روانه بازار شده است.
بخشی از این کتاب:
...این خطای در تلفظ باعث شده که "مسلم" با واژه عربی "مظلم" به معنای ستمگر اشتباه شود. امروزه ما واژه ی "اسلام" را در معنای اصطلاحی جدید و خاصی برای نامیدن یک دین به کار می بریم. در این معنا، واژه ی "اسلام" چیزی هم وزن و معادل واژه ی "مسیحیت" است. به همین سان "مسلم" به شخصی گفته می شود که تابع دین اسلام است، همچنان که "مسیحی" شخصی ست تابع "مسیحیت".
   
 پیامبر
کتاب "پیامبر" نوشته "جبران خلیل جبران" نویسنده لبنانی ست که اولین بار در ایالات متحده آمریکا منتشر شده است.
این کتاب، مجموعه اندرزهایی ست که مردی خردمند به نام "المصطفی" آن را می خواند. مجموعا 28 فصل دارد و حول محور عشق و عرفان نوشته شده است. کتابی مصور که برخی آن را شعر و برخی فلسفی می دانند.
دکتر"حسین الهی قمشه ای" مترجم این کتاب می باشد و انتشارات روزنه عهده دار نشر این اثر بوده است.
بخشی از این کتاب :
مردم! هشدار! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید .
  سه کاهن
رمان "سه کاهن" نوشته "مجید قیصری" روایتی از یک روز زندگی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سن چهار سالگی می باشد که به همت انتشارات عصر داستان روانه بازار کتاب شده است.
مکالمات حلیمه، دایه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخش زیادی از این کتاب 184 صفحه ای را تشکیل می دهد.
سه کاهن در 3 هزار نسخه و با قیمت 8 هزار تومان به انتشار رسیده است.
بخشی از این کتاب:
حلیمه برای حارث تعریف کرده بود که پایین پای مادر طفل نشسته، بچه ی خود را گذاشته کنار دستش روی گلیم.با ترس و لرز طفل یتیم را گرفته توی دامنش. حلیمه از نگاه زن ها خوانده بود که تردید دارند طفل به این سینه حتی نگاه کند. ولی طفل بی هیچ درنگی به سینه ی راست حلیمه چنگ زده بود. زن ها شروع کرده بودند به کل کشیدن. حلیمه برای حارث تعریف می کرد و می خندید. مادر طفل نمی دانست به شکرانه ی پیدا شدن دایه چه کند.طفل بعد از چندی،دل سیر شیر خورده بود و همان جا توی دامن حلیمه خوابش برده بود.
حارث همان روز از صدای حلیمه فهمیده بود که چقدر شیفته ی این طفل شده.
 
  آخرین آفتاب
کتابی دیگر از مجموعه "چهارده خورشید و یک آفتاب"، که به قلم "مهدی قزلی" به مینی مال های زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخته است.
نثر سلیس و قلم روان این نویسنده به جذابیت کتاب 100 صفحه ای وی افزوده است.
انتشارات قلمستان ناشر این اثر می باشد.
بخشی از این کتاب:
وسط خطبه یک دفعه از جایش بلند شد. از منبر آمد پایین. از بین جمعیت رد شد. بچه ای زمین خورده بود. بلندش کرد و همراه خودش برد بالای منبر. روی زانو نشاند و بقیه خطبه را ادامه داد. نوه اش بود؛ حسن.
   سفیران پیامبر (ص) و دیپلماسی نبوی
"پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران حضور در مکه و پس از هجرت به مدینه به منظور معرفی دین مبین اسلام به ملل و اقوام و قبایل متعدد و انجام رسالت جهانی خویش، نامه هایی را برای پادشاهان، بزرگان اقوام و قبایل و افراد با نفوذ نگاشته و ازطریق سفرا و نمایندگان خود، برای آنان فرستاده است."
"محسن پاک آیین" نویسنده این کتاب با آوردن این مقدمه در اثر 224 صفحه ای خود ،به وقایع دیپلماتیک سال های نبوت رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخته است.
کتاب در یازده فصل تدوین شده و انتشارات آن را "نشر فرهنگ سبز" عهده دار بوده.
بخشی از این کتاب:
حاجب گفت: من اوصاف پیامبر اسلام را در انجیل خوانده ام. این اوصاف با سخنان تو تطبیق دارد ومن به او ایمان آورده ام اما نگران جان خود هستم چون اگر حارث به این موضوع پی ببرد، من را خواهد کشت. شجاع رییس تشریفات را به آرامش دعوت کرد و گفت: امیدوارم حارث نیز پس از دیدن نامه پیامبر،مسلمان شود.
     
 اخلاق باید محمدی باشد
قطع کوچک و کم حجم کتاب های دانشجویی، آدم را وادار کند برای ساعت های مرده اش هم برنامه داشته باشد.
کتاب دانشجویی" اخلاق باید محمدی باشد" گوشه هایی ست از سیره نبوی در بیانات رهبر معظم انقلاب.
این اثر به همت سید علی موسوی تالیف شده و انتشارات میراث اهل قلم،آن را به بازار کتاب رسانده است.
بخشی از کتاب:
ما باید مثل پیامبر سراغ افراد برویم.درباره پیغمبر گفته شده است:ایشان مثل یک پزشک دوره گرد حرکت می کرد.
پزشکان در مطب خود می نشینند تا مردم به آن ها مراجعه کنند، اما پیغمبران نمی نشستند تا مردم به آن ها مراجعه کنند. آن ها به مردم مراجعه می کردند.در کیف دارویشان هم وسیله مرهم گذاری داشتند و هم وسیله تشر زنی داشتند و هم وسیله داغ کردن زخم...
۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۴ ، ۲۰:۴۶