هیئت مجازی کتاب

هیئت مجازی کتاب

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۵، ۲۱:۱۷ - متیو تل
    ممنون
  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان

آخرین مطالب

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب بخوانیم» ثبت شده است

معرفی آزاد*

 

Image result for ‫از حال بد به حال خوب‬‎

 

 

"از حال بد به حال خوب"، نوشته ی "دیوید برنز" یک کتاب روان شناسی ست که مهارت های رفتاری را با تمرین آموزش می دهد.

در ابتدای کتاب توضیحات و سوالاتی آورده شده که باید به خودمان جواب بدهیم و به نوعی، مبحث را تمرین کرده باشیم.

کتابی کاربردی، که بر روابط ما با اطرافیانمان تاثیر گذار است.

توضیحات نوشته شده در هر فصل ، توصیه هایی برای به کارگرفتن روش های درمانی مناسب را نیز در بر می گیرد.

فهرست فصل های کتاب عبارتند از: پیش گفتار/ مقدمه/ شناخت روحیه/ احساس خوب/ احساس اطمینان/ چگونه با ارتباط بهتر روابط بهتر ایجاد کنیم؟ / دارو درمانی / ویژه ی درمانگرها و بیماران کنجکاو

 

قسمت هایی از این کتاب:

افکارهای شناختی:

1- تفکر همه یا هیچ: همه چیز را به شکل سیاه و سفید می بینید. اگر شرایط تا حدودی خوب پیش نرود، شما آن را یک شکست می بینید. اگر خانم جوانی که تحت رژیم است و یک قاشق بستنی بخورد، ممکن است با خود بگوید: "من کاملا رژیمم را شکسته ام." این ممکن است موجب نگرانی وی شود؛ به طوری که تا آخر خوردن بستنی مدام غرغر کند.

2- کلی گرایی: شما با اتفاق یک حادثه منفی مثل یک پس زده شدن عشقی یا از دست دادن شغل ، مدام با کلمات "هرگز" یا "همیشه" به آن موضوع فکر می کنید. وقتی فرد کننده ای متوجه می شود که پرنده ای به شیشه ماشینش برخورد می کند، واقعا ناراحت می شود و می گوید: "وای چه شانسی؛ پرنده ها همیشه با ماشین من برخورد می کنند."

 

شناسنامه کتاب:

نویسنده: دیوید برنز

مترجم: مهدی قراچه داغی

نشر: آسیم

قطع کتاب: رقعی

تعداد صفحات: 642

قیمت پشت جلد: 37000 تومان

 

 

* دوستانی هستند که کتاب می خوانند و خوب هم می خوانند، اما وبلاگ نویس نیستند. "معرفی آزاد" برای این دسته دوستان تیتر شده است. شما هم اگر دو و برتان دوستانی دارید که اهل کتاب هستند به اینجا دعوتشان کنید تا مهمان پیشنهادهایشان باشیم.

معرف این کتاب: خانم طاهره فاتح

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰

معرفی توسط وبلاگ...امان

 


این کتاب و دیگر کتاب های مجموعه ی دن کامیلو، قصه هایی است که در دهکده ای در ایتالیا، در دوران جنگ جهانی دوم در ایتالیا، در زمان حاکمیت موسولینی اتفاق می افتد.
تم اصلی کتاب تقابل نو و کهنه،کلیسا و ایدئولوژی چپ است. طنزی بسیار قوی دارد و من اولین بار بود که کتابی تا این حد طنزگونه میخواندم، که البته بخاطر ترجمه ی خوب آن نیز هست.
 نثر کتاب به حدی روان و ساده است که اول فکر میکنید برای گروه نوجوان نوشته شده است؛ اما اینطور نیست؛ نویسنده از این بیان برای تسهیل تفهیم تقابل ها استفاده کرده، ضمن اینکه تا حدی داستان ها نمادینه هستند و ارجاعات تاریخی و فلسفی دارند.
 با این حال بخاطر روان و ساده بودنش بهترین کتاب برای زمان های مرده محسوب می شود، چرا که فهم آن نیازبه تمرکز زیاد ندارد. من 90 درصد این کتاب را  در مترو خواندم و در آن شلوغی با تصویرهای دل انگیز و داستان های جذابش همراه شدم.
 (کتاب را یک بار علی نصیریان در تلویزیون معرفی کرد و من از این طریق با آن آشنا شدم.)

قسمت هایی از کتاب:

دن کامیلو زیر لب گفت : مرده شور همه ی بمب ها رو ببره !
پپونه با اوقات تلخی گفت : همه ش تقصیر خداوند متعاله که آمریکایی ها و روس ها رو آفرید .

 مردن برای یک آرمان و قول دادن برای پرداخت شصت هزار لیر دو چیز کاملا متفاوت اند . به خصوص وقتی که پول را باید همان وقت داد ، در حالی که کسی که حاضر است برای آرمانش بمیرد قرار نیست فی الفور برای آن بمیرد .

 " خوب ، پس این طور . این باری تعالی مخصوص عزیز دردونه هاست ، نه آدم های محتاج . اگه صد نفر در حال مرگ باشن و فقط هفت تاشون ایمان داشته باشن ، اگه خدا یک قوطی غذا رو برای اون هفت نفر بفرسته ، در این صورت عادل نیست . "

" نه ، رفیق بخشدار ، خدا غذا رو برای همه شون می فرسته ، ولی فقط هفت نفر در بازکن دارن ، در حالی که بقیه نمی دونن اون اصلاً چی هست . "
پپونه بار دیگر خودداری اش را از کف داده بود و یقه ی پیراهنش از عرق خیس شده بود .
" پدر ، بیا داستان گویی را کنار بذاریم و به واقعیت نگاه کنیم . در کشور ما ، از هر صد و هفت نفر فقط هفت نفر گوشت می خورن ، چون به باری تعالی ایمان دارن و دربازکن هم دارن تا بتونن به غذا دست پیدا کنن . در حالی که در روسیه ، که هیچ کس به باری تعالی ایمان نداره ، همه در بازکن دارن . "
دن کامیلو گفت : " ولی قوطی غذا ندارن . "
 

شناسنامه ی کتاب:
نویسنده: جیووانی گوارسگی
 مترجم: مرجان رضایی
انتشارات: مرکز
تعداد صفحات:
224 صفحه


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰

 معرفی توسط وبلاگ...سَبٍِح

کتاب جای خالی سَلوچ (سلوچ به فتحه روی س)،کتابی ست که همین هفته ی پیش تمامش کردم،و از خواندنش لذت وافر بردم.

 سلوچ که تا مدت ها آن را بر وزن سلوک و با ضمه می خواندمش !! نام فردی است که گرچه در کل داستان حضور ندارد
 اما همه ی داستان حول محور او می چرخد و جریانات را شکل می دهد. این کتاب رمان بسیار قوی و محکمی ست از محمود دولت آبادی که جریانات زندگی یک خانواده روستایی را به تصویر می کشد. نقش اصلی کتاب یک زن است که مادر خانه است ؛ جریانات زندگی اش  در برخی موارد مرا هیجان زده و گاهی هم عصبانی کرد.
 این کتاب را پارسال در حراج سایت بامیلو خریدم. تازه خواندمش و به خاطر جذابیت و روانی متنش خیلی زود تمامش کردم. اگرچه بیشتر جمله های کتاب بسیار کوتاهِ کوتاه نوشته شده و خیال پردازی های عمیقی دارد.گاهی این مساله خواننده را خسته می کنه ولی در کل کیفیت متن بسیار بالاست.
 کتاب من در قطع کوچک و جیبی است و تعداد صفحاتش ٤٤٧ صفحه است.
به نظرم اگر حتی الان فرصت خواندنش را ندارید در برنامه تان قرار بدهید. (من خودم صبح ها و ظهرها در اتوبوس می خواندمش! )

 

شناسنامه ی کتاب:

نویسنده: محمود دولت آبادی

ناشر: نشر چشمه

تعداد صفحات: 497 صفحه

چاپ: سی و یکم/ 1395

قیمت: 32000 تومان

 


 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰
معرفی توسط وبلاگ...اندیشه






در صفحات اول این کتاب آمده است:
"کلیه ی اشخاص این کتاب خیالی نیستند و مولف بر خود واجب میداند که نشانی و شماره تلفن اشخاص حقیقی کتاب را در اختیار خوانندگان علاقمند به ماجراهای واقعی قرار دهد.....کریم صفائی "

 کتاب، سرد و ساکت و با بیان زندگی روزمره ی شخص نویسنده و دلمشغولی هایشان شروع می شود ،حتی وسط مطالعه ممکن است چرتتان بگیرد و کتاب را بیندازید دور (چون نویسنده دائم از دعوایش با شخص خانمشان میگویند و این حوصله را سر میبرد )

اما آغاز ماجرای رمان اینجا نیست و به گونه ای غافلگیرانه  سراغ شغل دوم نویسنده می روید و با درگیری های کاری ایشان -که پیاده کردن نوار ضبط صوت به روی کاغذهاست - مانوس می شوید که بعدها شغل شان بازنویسی می شود .

خلاصه بنویسم
داستان آنجا شیرین و جذاب می شود که می فهمید دو مصاحبه گر که باهم آشنا نیستند در یک روز از یک ماه در یکسال یعنی مورخه ی 68/03/12  به سراغ دو جانباز می روند.
آقای اسماعیلی با جانباز کیانی در تهران به مصاحبه می نشیند
و آقای خادمی با جانباز حسینی در شوشتر مصاحبه می کند...
صفایی پس از اینکه هر دو مصاحبه  ها را می خواند، پی می برد که آن ها گمشده ی یکدیگر هستند که آرزوی دیدار هم را داشتند.

و بعد عجیب به حکمت خداوند و دست تقدیر او در حوادث عالم پی میبری و یقینت بیشتر میشود که در همه حال تو در حال نظاره از سوی اهل آسمان ها هستی ...

به حق از بهترین کتب دفاع مقدس می باشد...بنظرم شاید شیرین تر از کتاب فوق العاده ی دا حتی ...



شناسنامه ی کتاب
نویسنده :علی موذنی
نشر:قدیانی
موضوع: رمان -دفاع مقدس -چهار بخش
قیمت: 4000تومان
سال چاپ: 1394
تعداد صفحات: 152 صفحه
چاپ: دهم


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۰
ارسال مطلب توسط وبلاگ... این روزها


دوست من به تازگی پزشک شده است.
رفیق گرمابه و گلستان هم بودیم و هستیم. از این مدل دوست ها که پایه ی همه برنامه های دور همی و مذهبی و هیئتی ات هستند!
کافی ست برای هر مناسبتی تلفن را برداری و خواهش کنی که تو را در فلان برنامه یاری کند و جزو محالات است که با جیبی پر از دستمال و دلی سوزان!! در مراسم وعظ و روضه و ... شرکت نکند.
بین  روزهای مرخصی اش بود که به او تلفن زدم و پیشنهاد دادم حالا که کتابفروشی ها برای هفته کتاب تخفیف گذاشته اند با هم سری بزنیم و سیر و سیاحتی بین کتاب ها داشته باشیم.
با این که روزه بود دست رد به سینه ام نزد و همراهی کرد. وارد کتابفروشی که شدیم اولین چیزهایی که به چشممان آمد لوازم التحریر فانتزی و طرح برجسته و پیکسل و دفترچه یادداشت و بازی فکری و... بود.
شاید بین رنگ و لعاب این لوازم فانتزی و دو دو تا چهارتای ما، برایمان به صرف تر بود که از تخفیف کتاب ها صرف نظر کنیم و پولمان را خرج همین چیزهای رنگ رنگی کنیم. اما صبوری به خرج دادیم و چرخی هم بین کتاب ها زدیم:

چرا کتابفروش ها توی باغ نیستند؟

کتابفروش مرد جوانی بود، می دانستم که تازه کار نیست. در این چهل و پنج دقیقه ای که در کتابفروشی چرخ می زدیم، به هرکسی کتابی را پیشنهاد می داد و هرکس هم از او می پرسید خودش کتاب را خوانده است یا نه، با روحیه ای حق به جانب جواب می داد: " از تیراژ کتاب که مشخص است کتاب خوبی ست، لازم نیست حتما خوانده باشم!!" . تقریبا اسم هرکدام از نویسنده ها برای او جدید بودند و در مشاوره ی کتاب ناتوان به نظر می رسید، حتی کتاب های معروف از نویسنده های نسبتا قدیمی!

من اگر بودم...

من اگر بودم، لابد، برای کتابفروشی ام آدمی را استخدام می کردم که بیشتر از هرکسی دغدغه ی کتاب دارد، کسی که کتاب، بخشی از زندگی او باشد، و خواندن و پیگیری اخبار کتاب جزو لاینفک زندگی اش! کسی که برای سوالات و نیاز های هرکسی به کتاب، حرف و پیشنهادی دارد. تیپ شخصیتی و سن و سال طرف را در نظر می گیرد و صرفا کتاب های تکراری معرفی نمی کند. کسی که وقتی از محتوای کتاب و نویسنده آن حرف می زند برق هیجان و دعوت به خوانش را در نگاه او می بینید و ترغیب می شوید حتما بودجه ای را برای خرید کتاب اختصاص دهید.

چرا بچه مذهبی ها برای کتاب خرج نمی کنند؟
کتاب ها را یکی یکی از قفسه بیرون می کشم و به چاپ جدیدشان نگاهی می کنم، بعضی ها با همان طرح و قیمت قبل تجدید چاپ شده اند و بعضی هم تغییر کرده اند. آن هایی که خوانده ام را به خانم دکتر پیشنهاد می دهم، آن هایی را که "هیئت کتاب" معرفی کرده طور دیگری تحویل می گیرم و در مورد جدیدها هم از کتاب فروش سوال می پرسم (که بیشترشان بی جواب می مانند!!).
رفیقم از تعداد کتاب هایی که انتخاب کرده ام تعجب می کند: "دلت میاد پولتو بابت اینا بریزی دور؟"
جواب می دهم : "کتاب خریدن که پول هدر دادن نیست"
می گوید: "پس لابد وقتت زیادی کرده که برای این چیزها وقت میگذاری؟"
می گویم: " وقتم رو هرطور شده برای کتاب خالی می کنم"
بحثمان به سرانجام نمی رسد و آخرش با جمله ی " حالا تو بخر بخون، اگر خوب بود ازت قرض می گیرم" تمام می شود!

من اگر بودم...
لابد اگر جای دوستم بودم و اهل علم و تازه های پزشکی و درس و دانشگاه، آن هم دوستی که قبلا گفته بود مسیر پزشکی را فقط برای خدمت به خلق الله انتخاب کرده، بین ساعت های فراغت و بیکاری ام در مطب ، کتابی کنار دستم می گذاشتم و نه تنها خودم سرگرمش می شدم که به همه مراجعینم هم توصیه اش می کردم.
اصلا فرهنگ کتاب خوانی یعنی همین، که تو با هر اعتقاد و مسلک و شخصیتی که هستی، توی هر شغل و صنفی...زمانی را برای کتاب خوانی خالی کنی! فرق ندارد آدمی در بالاترین سمت شغلی باشی یا کاسبی که ساعت ها در مغازه اش به انتظار مشتری می نشیند، همه ی ما باید برای سوال " کتاب این روزهای شما چیست؟" جوابی داشته باشیم! حتی با قرض گرفتن از کتابخانه یا بقیه!


چرا کتابفروشی ها با کافه و لوازم التحریری ادغام شده اند؟

 ایده ی "کافه کتاب" اوایل خیلی دلنشین بود؛ جایی که همیشه از آن کتاب می خریدیم تبدیل به محلی شده بود که می توانستیم قرار ملاقات هایمان را هم تنظیم کنیم، نوشیدنی بخوریم، کتاب های تازه را ببینیم و اگر آدم اهل دلی پیدا می کردیم در مورد کتاب ها صحبت می کردیم؛ اما کم کم کارکرد خودش را از دست داد و به همان کافه ی صرف تبدیل شد. شاید انتظار ما از کافه کتاب ها این بود که علاوه بر این که محیطی فرهنگی تر از کافه های معمولی دارند، برنامه های فرهنگی و هفتگی کتاب و دعوت از نویسندگان و ناشران و اهالی کتاب هم داشته باشند.

من اگر بودم...
وقتی به خانه برگشتم و به بسته ی خریدم نگاه کردم، به جز یک کتاب، بقیه خریدها شامل دفترچه یادداشت و پیکسل و چسب رنگی و لیوان سفالی و همین جینگیلی مَستون های چشم نواز شده بود! بگذریم که کمی عذاب وجدان قلقلکم می داد، اما واقعیّت این بود که این ادغام کتابفروشی ها با لوازم التّحریر و بازی فکری و... باز هم به ضرر کتاب خوانی شده بود؛ یا بهتر بگویم نیاز کاذبی در کنار کتاب ها! که اگر کسی را بی هدف وارد کتابفروشی کرده باشد بیشتر از اینکه وادار به خرید کتاب کند، جذب خرید ابزار بعضا نوستالژیک و فانتزی می کند. کاش دست اندر کاران کتاب فکری برای جدا سازی این محصولات می کردند.

چرا تخفیف ها این قدر برای هفته کتاب ناچیز اند؟

کل سال و یک هفته ی کتاب و این همه تبلیغ و فقط بیست درصد تخفیف؟ از نمایشگاه کتاب تهران که بگذریم ، که خیلی ها به خاطر شلوغی و دوری مسافت بیخیالش می شوند، کل امید ما به همین هفته ی کتاب و تخفیف هاست که امسال مختصرتر از هرسال به روزهای پایانی اش نزدیک می شود!

من اگر بودم...
من جای هیچ کدام از آدم هایی که از آن ها نوشتم نیستم، ادعایی هم ندارم:) حرف هایم فقط درد و دل و پیشنهادهایی برای اهالی کتاب بود. ولی در این موردِ آخر اگر دستم باز بود، همه ی تخفیف های سالانه را جمع می کردم برای این هفته. هفته ای که فقط ِ فقط مال کتاب است و دست کتاب-یاران واقعی را می بوسد.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۵





نمی دانم این حالت را تجربه کرده اید یا نه؟ برخی کتاب ها من را به هیجان می آورد. این قدر که دوست دارم آن قسمت های هیجان انگیز را با کسی در میان بگذارم، حالا تصور کنید در یک کتابخانه هستید و دوست دارید یک نفر را گیر بیاورید و ماجرای کتاب را تعریف کنید؛ اما مجبور به سکوت هستید.

انگار یک انرژی نهفته می شود. حال تصور کنید که یک کتابخانه چقدر سرشار از این انرژی هاست. برای همین هم هست وقتی وارد یک کتابخانه بزرگ می شویم حس عجیبی پیدا می کنیم؛ چون انرژی یکسری کتابخوان آن جا ذخیره شده.

"مصطفی قاجار"


هیئت مجازی کتاب، 24 آبان، روز کتاب،کتابخوانی و کتابدار را به دوست داران کتاب و کتابخوانی تبریک می گوید.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۶:۲۹

سلام

کل نفس ذائقه الموت

بابانظر،فرمانده من، اینک شوکران،جشن حنابندان، و...یتیم شدند.

سیزده رجب بود که کتاب ها یتیم تر شدند و پدر جوانی را از دست دادند....

 کتاب بخوانیم (حسین احمدی سخا) هم از بین ما رفت و کسی دیگر نیست تا برای ما کتاب بخواند...

حسین یار مهربانی بود برای کتاب ها ...

راهت و هدفت ادامه خواهد داشت....

یادت همیشه با ماست....

هر چند هنوز نبودنت را باور نکرده ایم...

و....ببخش ما را نمی توانستیم برای تو سکوت کنیم...

خدایا حسین با ما مهربان بود با او مهربان باش.... 

* هیئت مجازی کتاب هم به نوبه ی خودش به خانواده ایشان و تمامی کتاب دوستان تسلیت می گوید....

*فاتحه و ذکر صلواتی تقدیم به حسین عزیز....

*آخرین طرح منتشر شده وبلاگ  کتاب بخوانیم  توسط مرحوم حسین احمدی سخا

و دیگر طرح ها...

۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۵۱