هیئت مجازی کتاب

هیئت مجازی کتاب

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان

آخرین مطالب

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

خلق عظیم پیامبر اعظم

خلق عظیم پیامبر اعظم (جلوه های رحمانی در رسول رحمت)

تالیف:علی احمدی خواه (کوهنانی) همچنانکه از نامش پیداست بر محور مهربانی و رحمت و رافت رسول گرامی اسلام نگاشته شده است.
کتاب شامل ۳ بخش کلی است که به شرح زیر است:
بخش اول: رحمت پیامبر خاتم(صلی الله علیه واله) نسبت به بشر و حقوق انسان
بخش دوم: رافت پیامبر اعظم(صلی الله علیه واله) نسبت به حیوانات
بخش سوم: روایت رحمت(روایت راویان موافق ومخالف از اوصاف پیامبر خاتم(صلی الله علیه واله))


مولف کتاب هدف از این نوشتار را اینگونه بیان کرده است:
علت نگاشتن یا به عبارتی بهتر، انگیزۀ آوردن این «نم» از آن یم و «اقیانوس آرام و بی کرانه» برای معاصران روشن است؛ اما برای آیندگان باز می گوییم.این ایام،دولت های غربی و اروپایی؛یعنی همان مدعیان حقوق بشر وآزادی،به بهانۀ آزادی ادب و آداب را از کشور خویش اخراج کرده اند.در دهۀ گذشته،به جمعی از مقدسات مسیحیان و مسلمانان؛یعنی حضرت مریم و حضرت عیسی و حضرت جبرئیل (علیهم السلام) جسارت کردند که امام خمینی(قدس سره) نویسنده آن مطلب(سلمان رشدی)را،«مرتد»اعلان فرمود و آن فتوای تاریخی را صادر نمود.
آن مدعیان منطق و ترقی،در این زمان نیز در اقدامی هماهنگ و وقیحانه به کاری بر خلاف خرد و ادب دست زدند؛بر خلاف تمام اسناد درست-نه اسناد صهیونیستی و اسرائیلیات-بر علیه پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله)قلم و قدم زدند؛یعنی در واقع بر ضد تمام انبیا،چنین جرمی را مرتکب شدند؛زیرا که ایشان،خاتم رسولان می باشد و ختم تمام خوبی ها؛وقتی که به«صد»جسارت کردند،به «نود»نیز جسارت کرده اند.
این مدعیان آزادی ابتدا در روزنامه های خودشان،کاریکاتور پیامبر(صلی الله علیه واله) را در نهایت تحریف و تخریب کشیدند؛ تا به این وسیله او را «جنگ جو»و«تروریست»معرفی نمایند!و به بهانه های مختلف(سایت های مختلف،نشر نشریۀ دانشجویی،نقاشی و…)بر«امین عرشیان و فرشیان» تهمت می زنند!
وقیحانه تر این که،سعی بی صفایی را شروع نموده اند که این مطلب را در کتاب های درسی آموزش و پرورش خود و دیگر مستعمراتشان بگنجانند تا این تهمت و تخریب را به یک باور بنیادی برای آیندگان تبدیل کنند؛همان طور که به افسانۀ«هولوکاست»یک رنگ حقیقت نما زدند و آن را به یک باور تبدیل کردند؛اما بی خبر از آنند که این پیامبر،چراغی است که خداوند متعال آن را بر افروخته و قابل خاموش کردن نیست.این دین رحمت،بر تمام ادعاهای غالب می شود؛هر چند که مشرکان و کافران خوش نداشته باشند.«گر تو نمی پسندی،تغییر کن قضا را»!
در چنین زمانی-و با عنایت به پیشینۀ تحقیق که در پی می آید-برای بطلان تهمت و تصور پیشگفته؛و تصدیق آیه های قرآن مجید(به خصوص آیۀ«وَ ما ارسَلناکَ الّا رَحمَهٌ لِلعالَمین»)چنین اندیشه شد که اگر دربارۀ رحمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله)و بزرگواری ایشان،کاری بشود،به جا می باشد؛البته تمام خصلت های آن جناب،نیکو و خوب است؛ولی به مقتضای حال و شبهۀ امروز،مناسب دیده شد که نقش این قلم،همان رحمت رسول کریم باشد.قبل از بیان گوشه ای از رافت و رحمت این رسول خاتم(صلی الله علیه واله) و پدر امت، اشاره ای به«تروریست و علل ترور و تجاوز» می نماییم آن گاه به بیان اسناد دربارۀ رفتار و شخصیت و صفات پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) می پردازیم تا با این وصف،روشن شود که آیا چنین شخصیتی می تواند، صفات و انگیزه های یک متجاوز وخشونت طلب را داشته باشد؟

در بخشی از این کتاب آمده است:
 نهی از زدن حیوان و سوزاندن و داغ نهادن بر اعضایش
 رسول رحمت(ص) فرمودند: از جمله حقوق حیوان بر صاحبش، این است که بر صورتش نزند؛ چونکه این حیوان نیز تسبیح و حمد خدای را می گوید.
و در جایی دیگر آمده است:
 هر مردی که با زبان زنش را بیازارد پروردگارش نه انفاق او را می پذیرد نه نماز مستحبی اش و نه کارهای نیکش را؛ تا زمانی که زنش را خرسند گرداند و اگر آن مرد روزها روزه بگیرد و شبها برای مناجات. 

منبع :کتابخانه عمومی سبزوار و....

 

شناسنامه کتاب:

خلق عظیم پیامبر اعظم (جلوه های رحمانی در رسول رحمت)

تالیف:علی احمدی خواه (کوهنانی)

ناشر:انتشارات مسجد مقدس جمکران

تعدا صفحات: 359 صفحه .

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۸

معرفی توسط وبلاگ ... مداد کوچک




" رویِ ماهِ خداوند را ببوس " با  درون مایه ی باارزشش ، اثری واقعی ست در جستجوی او "خدا" .اینکه صحبت از خداست و این خدا حتی بر زبان یکی ازشخصیت های کم رنگ  داستان جاریست {زنی بی سرپناه در مقابل از خود گذشتگی راننده تاکسی که در آمد ِ آن روزش را بی هیچ چشم داشتی به آن زن می دهد و او در مقابل بخشش مرد این جمله را با تمام احساسش بیان می کند ؛ از طرف من روی ماه خداوند را ببوس} نثر صمیمی و تعلیق جذاب داستان باعث شده  که خواننده تا آخر ،  کتاب را دنبال کند. پایان باز کتاب هم نوعی تفکر سالم را در خواننده بر می انگیزد که به وجود خدا بیشتر بیاندیشــد.

" نمی دانم که در طرح بزرگ خدا ، من چه نقشی دارم و چه سرنوشتی ؛ ولی این قدر مطمئنم که بی هیچ نیست "

از آنجا که داستان با زاویه  دیدِ من  راوی روایت شده و شخصیت اصلی داستان "یونس" درگیر اتمامِ پایان نامه ی دکترایش هست و این که دغدغه هایش به جایی نمی رسند و تاثیر چندانی هم روی خواننده نمی گذارند ولی مهربانی اش در کمک به مادر بیمارش در ولایتی دیگر و کمک به دوستش که موقتا" به ایران آمده و حتی در صحنه ای از پارک که به کودکی کمک می کند تا بادبادکش را بالا ببرد به سوی ِ خدا ، کاملا شفاف است .

شخصیت های داستان تشکیلِ یک مربع را می دهند :

 یونس : پررنگ ترین شخصیت داستان ، به دنبال نوشتن پایان نامه دکترایش هست و کشمکشهای زیادی با نامزدش "سایه" دارد ، اینکه از لحاظ اعتقادات مذهبی با سایه در تضاد هست این یک طرف قضیه ، سوالاتی که در حین کارش پیش می آید در مورد خدا و شک و تردید را بر زندگی اش حاکم می سازد طرف ِ دیگر قضیه .

سایه : نامزد یونس ( که در پی ِ یافتن علت شکستهای یونس ، شکست در درک ِ حضور و وجود خدا ، و شکست در دفاع از پارسا) زنی که ایمان یونس را می خواهد نه شک او نسبت به خدا را .

دکتر پارسا : دکترای فیزیک و استاد دانشگاه  ، سعی می کرد با کمک فیزیک و ریاضی و فلسفه همه چیز را اندازه بگیرد ولی فهمید در هستی چیزهایی وجود دارد که با ابزار نمی شود اندازه اش گرفت همین خدای ِ بی همتا ؛ به علت ناتوانی در پاک کردن این مسئله خودش را پاک کرد و موضوع پایان نامه یونس علت خودکشی دکتر پارسا است .

علیرضا : دوست صمیمی یونس ، عاشق فلسفه و خدا ، می گوید : من آدم هایی را می شناسم که وزن فرشته ها را روی شانه هایشان حس می کنند . یونس را قانع می کند که سایه تو را به خاطر ایمانت دوست داشت نه عقلت .

روی ماهِ خداوند را ببوس  ؛ مرا کتابخوان کردْ . ممنونم از مصطفایِ ِ مستورْ ، پیشنهاد می کنم برای هر وعده ی غذایی تان چند صفحه از این کتاب را بخوانیدْ .

قاچ هایی زیبا از کتاب :

تو خداوند را تجربه می کنی ، اول باید به قانونی ایمان بیاوری و بعد آن را آزمایش کنی هر چه قدر ایمانت به آن قانون نیرومند تر ، احتمال موفقیت آزمون ها بیشتر ، یعنی هر اندازه به خداوند باور داشته باشی خداوند همان اندازه برای تو وجود دارد . صفحــــه 71

هستی لایه لایه است تو در تو و پر از راز و  البته پیچیده ، برای درک آنها باید خوب بود و خوب را انتخاب کرد ،  

وقتی هزار تا انتخاب بد را به جای هزار تا انتخاب انتخاب خوب برمیگزینیم وضع آنقدر آشفته و تاریک می شود که

انسان حتی نمی تواند یک قدم هم به جلو بردارد شبیه قدم زدن در مه .  صفحــــــه 84

زندگی مواجهه ابدی انسان است با این انتخاب ها و کسی که در انجام خوبها ورزیده باشد کم کم وزن خوب ها را هم

حس می کند، برای کسی که ایمان ندارد متاسفانه خداوندی هم وجود ندارد . صفحـــــــه 86

من با قلم سبز، تمام حرمت آن دستهای آبی را بوسیدم و فهمیدم که خدا هم آبی است . صفحـــــه 107


شناسنامه کتاب:

نام اثر: روی ماه خداوند را ببوس

نویسنده: مصطفی مستور

تعداد صفحات: 114

ناشر: نشر مرکز

قطع: رقعی

قیمت پشت جلد: 8200 تومان

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۰
ارسال مطلب توسط وبلاگ... این روزها


دوست من به تازگی پزشک شده است.
رفیق گرمابه و گلستان هم بودیم و هستیم. از این مدل دوست ها که پایه ی همه برنامه های دور همی و مذهبی و هیئتی ات هستند!
کافی ست برای هر مناسبتی تلفن را برداری و خواهش کنی که تو را در فلان برنامه یاری کند و جزو محالات است که با جیبی پر از دستمال و دلی سوزان!! در مراسم وعظ و روضه و ... شرکت نکند.
بین  روزهای مرخصی اش بود که به او تلفن زدم و پیشنهاد دادم حالا که کتابفروشی ها برای هفته کتاب تخفیف گذاشته اند با هم سری بزنیم و سیر و سیاحتی بین کتاب ها داشته باشیم.
با این که روزه بود دست رد به سینه ام نزد و همراهی کرد. وارد کتابفروشی که شدیم اولین چیزهایی که به چشممان آمد لوازم التحریر فانتزی و طرح برجسته و پیکسل و دفترچه یادداشت و بازی فکری و... بود.
شاید بین رنگ و لعاب این لوازم فانتزی و دو دو تا چهارتای ما، برایمان به صرف تر بود که از تخفیف کتاب ها صرف نظر کنیم و پولمان را خرج همین چیزهای رنگ رنگی کنیم. اما صبوری به خرج دادیم و چرخی هم بین کتاب ها زدیم:

چرا کتابفروش ها توی باغ نیستند؟

کتابفروش مرد جوانی بود، می دانستم که تازه کار نیست. در این چهل و پنج دقیقه ای که در کتابفروشی چرخ می زدیم، به هرکسی کتابی را پیشنهاد می داد و هرکس هم از او می پرسید خودش کتاب را خوانده است یا نه، با روحیه ای حق به جانب جواب می داد: " از تیراژ کتاب که مشخص است کتاب خوبی ست، لازم نیست حتما خوانده باشم!!" . تقریبا اسم هرکدام از نویسنده ها برای او جدید بودند و در مشاوره ی کتاب ناتوان به نظر می رسید، حتی کتاب های معروف از نویسنده های نسبتا قدیمی!

من اگر بودم...

من اگر بودم، لابد، برای کتابفروشی ام آدمی را استخدام می کردم که بیشتر از هرکسی دغدغه ی کتاب دارد، کسی که کتاب، بخشی از زندگی او باشد، و خواندن و پیگیری اخبار کتاب جزو لاینفک زندگی اش! کسی که برای سوالات و نیاز های هرکسی به کتاب، حرف و پیشنهادی دارد. تیپ شخصیتی و سن و سال طرف را در نظر می گیرد و صرفا کتاب های تکراری معرفی نمی کند. کسی که وقتی از محتوای کتاب و نویسنده آن حرف می زند برق هیجان و دعوت به خوانش را در نگاه او می بینید و ترغیب می شوید حتما بودجه ای را برای خرید کتاب اختصاص دهید.

چرا بچه مذهبی ها برای کتاب خرج نمی کنند؟
کتاب ها را یکی یکی از قفسه بیرون می کشم و به چاپ جدیدشان نگاهی می کنم، بعضی ها با همان طرح و قیمت قبل تجدید چاپ شده اند و بعضی هم تغییر کرده اند. آن هایی که خوانده ام را به خانم دکتر پیشنهاد می دهم، آن هایی را که "هیئت کتاب" معرفی کرده طور دیگری تحویل می گیرم و در مورد جدیدها هم از کتاب فروش سوال می پرسم (که بیشترشان بی جواب می مانند!!).
رفیقم از تعداد کتاب هایی که انتخاب کرده ام تعجب می کند: "دلت میاد پولتو بابت اینا بریزی دور؟"
جواب می دهم : "کتاب خریدن که پول هدر دادن نیست"
می گوید: "پس لابد وقتت زیادی کرده که برای این چیزها وقت میگذاری؟"
می گویم: " وقتم رو هرطور شده برای کتاب خالی می کنم"
بحثمان به سرانجام نمی رسد و آخرش با جمله ی " حالا تو بخر بخون، اگر خوب بود ازت قرض می گیرم" تمام می شود!

من اگر بودم...
لابد اگر جای دوستم بودم و اهل علم و تازه های پزشکی و درس و دانشگاه، آن هم دوستی که قبلا گفته بود مسیر پزشکی را فقط برای خدمت به خلق الله انتخاب کرده، بین ساعت های فراغت و بیکاری ام در مطب ، کتابی کنار دستم می گذاشتم و نه تنها خودم سرگرمش می شدم که به همه مراجعینم هم توصیه اش می کردم.
اصلا فرهنگ کتاب خوانی یعنی همین، که تو با هر اعتقاد و مسلک و شخصیتی که هستی، توی هر شغل و صنفی...زمانی را برای کتاب خوانی خالی کنی! فرق ندارد آدمی در بالاترین سمت شغلی باشی یا کاسبی که ساعت ها در مغازه اش به انتظار مشتری می نشیند، همه ی ما باید برای سوال " کتاب این روزهای شما چیست؟" جوابی داشته باشیم! حتی با قرض گرفتن از کتابخانه یا بقیه!


چرا کتابفروشی ها با کافه و لوازم التحریری ادغام شده اند؟

 ایده ی "کافه کتاب" اوایل خیلی دلنشین بود؛ جایی که همیشه از آن کتاب می خریدیم تبدیل به محلی شده بود که می توانستیم قرار ملاقات هایمان را هم تنظیم کنیم، نوشیدنی بخوریم، کتاب های تازه را ببینیم و اگر آدم اهل دلی پیدا می کردیم در مورد کتاب ها صحبت می کردیم؛ اما کم کم کارکرد خودش را از دست داد و به همان کافه ی صرف تبدیل شد. شاید انتظار ما از کافه کتاب ها این بود که علاوه بر این که محیطی فرهنگی تر از کافه های معمولی دارند، برنامه های فرهنگی و هفتگی کتاب و دعوت از نویسندگان و ناشران و اهالی کتاب هم داشته باشند.

من اگر بودم...
وقتی به خانه برگشتم و به بسته ی خریدم نگاه کردم، به جز یک کتاب، بقیه خریدها شامل دفترچه یادداشت و پیکسل و چسب رنگی و لیوان سفالی و همین جینگیلی مَستون های چشم نواز شده بود! بگذریم که کمی عذاب وجدان قلقلکم می داد، اما واقعیّت این بود که این ادغام کتابفروشی ها با لوازم التّحریر و بازی فکری و... باز هم به ضرر کتاب خوانی شده بود؛ یا بهتر بگویم نیاز کاذبی در کنار کتاب ها! که اگر کسی را بی هدف وارد کتابفروشی کرده باشد بیشتر از اینکه وادار به خرید کتاب کند، جذب خرید ابزار بعضا نوستالژیک و فانتزی می کند. کاش دست اندر کاران کتاب فکری برای جدا سازی این محصولات می کردند.

چرا تخفیف ها این قدر برای هفته کتاب ناچیز اند؟

کل سال و یک هفته ی کتاب و این همه تبلیغ و فقط بیست درصد تخفیف؟ از نمایشگاه کتاب تهران که بگذریم ، که خیلی ها به خاطر شلوغی و دوری مسافت بیخیالش می شوند، کل امید ما به همین هفته ی کتاب و تخفیف هاست که امسال مختصرتر از هرسال به روزهای پایانی اش نزدیک می شود!

من اگر بودم...
من جای هیچ کدام از آدم هایی که از آن ها نوشتم نیستم، ادعایی هم ندارم:) حرف هایم فقط درد و دل و پیشنهادهایی برای اهالی کتاب بود. ولی در این موردِ آخر اگر دستم باز بود، همه ی تخفیف های سالانه را جمع می کردم برای این هفته. هفته ای که فقط ِ فقط مال کتاب است و دست کتاب-یاران واقعی را می بوسد.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۵