هیئت مجازی کتاب

هیئت مجازی کتاب

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

  • Cougar

    متن تصویر

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

یک لرن مرجع تخخصی وبلاگ نویسان

شنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۰۱ ق.ظ

۶

آخرین شب درخرمشهر

شنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۰۱ ق.ظ

معرفی کتاب وبلاگ...تا اینجا خواندم

 سومین چاپ از کتاب* آخرین شب در خرمشهر*گذشته که به دستم می رسد.خواندن روایت آزاد سازی خرمشهر از زبان سرهنگی عراقی  به نام کامل جابر که به طور مستقیم در آخرین شب جنگ خرمشهر حضور داشته بهانه ای شده است تا کتاب را بخوانم .

تا آنجا که یادم می آید همیشه دوست داشتم به جنگ از زاویه نیروهای عراقی هم نگاهی کنم و این کتاب به اندازه ی خودش این کار را برایم کرد.

بخش هایی از کتاب...

*درآن روز ...هرخانه یا کارخانه ای که سالم مانده بود ویران شد،زیرا از سوی فرماندهی دستور ویرانی این اماکن برای پاک سازی منطقه صادر شده تا سربازان ما بتوانند آزادانه بجنگند...این کار به سرعت انجام شد.منظره ای دردناک بود و حکایت از کینه ای دیرینه داشت.تمام بلدوزرهای سپاه سوم در عملیات ویرانی شرکت داشتند....

*سرهنگ زیدان تعریف می کرد در طی اقامت خود در خرمشهر ،اشیاء زیادی را از شهر دزدیدیم و به عراق انتقال دادیم.عتیقه جات نفیس،ماشین ،لباس،آجر و لوازم خانگی...و همچنین مواد ساختمانی شهر را به سرقت بردیم.خرمشهر وقتی ما با آن هجوم آوردیم بسیار زیبا بود؛اما پس از چند روز شهر را ویران کردیم تا از آجر ساختمان ها برای سنگر سازی استفاده کنیم.

*...صدام گفت:من از مقاومت شما در خرمشهر راضی نیستم،این نشان ها برای سرپوش گذاشتن به تلفات ما در مقابل افکار عمومی است،کاش کشته می شدید و عقب نشینی نمی کردید.....او به حدی نارحت و عصبی بود که لیوان آبی که در دستش بود،بر روی میز کوبید و ذرات خرد شده لیوان به سمت ما پاشید...بعد فریاد زد:"ای وای خرمشهر از دست رفت !دیگر چطور می توانیم آن را پس بگیریم؟"....

 

 امیدورام در چاپ های بعدی کتاب احساس نشود که درترجمه آن عجله ای صورت گرفته است وخواننده هم بتواند به راحتیتشخیص دهد که فرقی بین نیروهای اسلامی و نیروهای ایرانی نیست .چرا که بعضی اوقات این کلمات به جای یکدیگر به کار رفته اندو ترتیب زمانی و تاریخی کتاب هم رعایت شود.

درپایان باید اعتراف کنم همین مورادنقص برای من لذتی دیگر داشت چون بیشتر اضطراب و ترس روای خاطرات را احساس می کردم.

کتاب 72 صفحه بیشترنداردکه صفحات آخرش به اسناد اختصاص داده شده وتوسط فاتن سبزپوش ترجمه و سوره مهرآن رامنتشر کرده است.



نظرات  (۶)

۰۳ خرداد ۹۳ ، ۰۸:۱۳ فانوس جزیره ...
سلام علیکم
دوست دارم چند وقت هرچی کار دارم بذارم کنار و کتابهایی که دوست دارم رو بخونم ...

۰۳ خرداد ۹۳ ، ۰۸:۲۱ شبکه وبلاگی صدای تو

مدیر محترم وبلاگ
با سلام.

ضمن تشکر از زحمات شما، مطلب مفید حضرتعالی برای معرفی و استفاده دیگران، در  سایت صدای تو / sedayeto.ir منتشر شد.

لینک مطلب شما :

http://www.sedayeto.ir/index.php/the-best-blogs/5793-2014-05-24-03-49-00.html

*** منتظر مطالب جدید شما و بخصوص مطالب "تولیدی خود شما" هستیم.

*** لطفا پس از نوشتن هر پست ، با مراجعه به قسمت ارسال مطلب در سایت، ما را در جریان مطالب جدید خود قرار دهید.

*********  از دوستانتان نیز بخواهید به ما بپیوندند...

با صدای تو ، دیده و شنیده شوید / sedayeto.ir

ااز کتابفروشی پرسیدند : وضع کسب و کارت چگونه است؟

گفت : بسیار بد ، چون آنهایی که پول دارند اهل مطالعه نیستند و آنهایی هم که       سواد دارند پول ندارند !!!

۰۳ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۵۶ اَینَ صاحِبــــــُــ یَوم ِ الفَــــتـح
سلام بزرگوار
ممنون از شما...
خداقوتــــــــ.
سلام
تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت "حرف تو"
" آخرین شب درخرمشهر "
با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/27121
در این سایت انتشار یافت.
چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
هدیه سایت "حرف تو" به شما:
"پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله): بهترین شما کسی است که دیدن او شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش بر دانش شما بیفزاید و کردارش شما را مشتاق آخرت کند."
یا علی
خرمشهر وقتی ما با آن هجوم آوردیم بسیار زیبا بود؛اما پس از چند روز شهر را ویران کردیم تا از آجر ساختمان ها برای سنگر سازی استفاده کنیم.

:( 

چه قدر تلخه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی